کتابچه جادویی

برای دیدن نور باید با تاریکی روبرو شد..
۰۱/۵/۲۶ _ ۲۱:۳۱

کتابچه جادویی

برای دیدن نور باید با تاریکی روبرو شد..

کتابچه جادویی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

هوا سرد و سوزناک شده بود. دخترک در همان حال که به خودش میلرزید به سختی خودش را به کلیسای نزدیکی رساند. گریه میکرد اما دلیلش چه بود؟ با صدایی که بغض گلویش را گرفته باشد شروع به صحبت کردن با خدای خود کرد ؛

خدای من، خسته شده ام، آنها، منظورم همین آدمهاییست که ادعا میکنند تو را بهتر از من میشناسند، کلافه ام کرده اند. مدام مرا سرزنش میکنند و از هر کارم ایرادی میگیرند. خدای من، آمده ام تا بهشتت را به آنها ببخشم! آری آنها برای رفتن به بهشت حاضرند دست و پای مرا ببندند، پس بهشتشان را به خودشان میبخشم و عاجزانه از تو خواهش میکنم مرا در آتش عشق خود بسوزانی! 

جهانی پر از دروغ و حماقت، آه تعصب را فراموش کردم..انسان های نادان..

از اونجایی که خاطرم هست مدام جنگیدن را به من یاد دادند.. میبینی؟ هنوز هم صحبت از برتری و کشور من و تو و آنهاست..

خیلی وقته که ما به خواب فرو رفته ایم..جنگیدن رویای من و تو نیست.. ما از عشق زاده شدیم

من به دنبال ریشه و کشور و خاک نیستم.. من به دنبال عشق میگردم..چیزی که بیشتر از مرز و بوم بتواند ما را به یکدیگر وصل کند.

آهای مردم جهان این پیام من به شماست..پیامی محکم تر از  ریشه ها... صحبت من صحبت یکی شدنه همه ماهاست..

کسی هست که این پیام را درک کند؟

دیشب پیرمردی را دیدم که با آشفته حالی به سویم میدوید. پرسیدم چشده پیرمرد؟ گفت عیسی را در خواب دیدم که با رویی غضبناک مرا به سوی جهنم روانه میکرد! کاش امام زمان ظهور کند تا ما را از این جهنم نجات دهد. بدونه آنکه حرفی بزنم به راهم ادامه دادم. همین که به یار خود رسیدم لبخندی بر من زد. بی صبرانه در آغوشش گرفتم. به چشمانش که نگاه کردم عیسی را دیدم که با لبخندش بهشت را به من نشانی میداد!

کتابچه جادویی

سلام. خوش آمدید
در این وبلاگ از تاریکی های ذهن گرفته تا زیبایی های دنیا و سرانجام عشق را مینویسم. زشت یا زیبا بودنش بپای تفسیر شما. ممنونم که نظرتون رو با من به اشتراک میذارین..

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب